52 - علاقه پيامبر (صلى الله عليه وآله ) به حسين (عليه السلام ) وخبر از شهادت


او
ام سلمه (يكى از همسران رسول خدا) گويد: پيامبر (صلى الله عليه وآله ) در حجره من بود (و آن روز نوبت من بود) پيامبر (صلى الله عليه وآله ) فرمود: در را ببند كه كسى وارد نگردد، در اين ميان كه كنار در بودم ناگهان ديدم حسين (عليه السلام ) (كه آن وقت كودك بود) آمد، در را فشار داد و باز كرد و وارد خانه شد، و مى خواست بر پشت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) سوار گردد، پيامبر (صلى الله عليه وآله ) او را مى بوسيد و از ديدار او شاد مى شد.
فرشته اى به پيامبر (صلى الله عليه وآله ) عرض كرد: آيا حسين (عليه السلام ) را دوست دارى ، پيامبر (صلى الله عليه وآله ) فرمود: آرى ، فرشته گفت : امت تو او ار مى كشند و اگر بخواهى محل قتل و شهادت او را به تو نشان مى دهم .
آن فرشته ، پيامبر (صلى الله عليه وآله ) را برد و محل شهادت حسين (عليه السلام ) (كربلا) را به پيامبر (صلى الله عليه وآله ) نشان داد.
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) آمد و مقدارى خاك سرخ آورده بود، ام سلمه آن خاك را گرفت و در دستمالى ريخت و براى خود نگهداشت . (336)
روزى پيامبر (صلى الله عليه وآله ) نماز مى خواند، حسن و حسين نزد آن حضرت آمدند، و بر پشت آن حضرت سوار شدند، مردمى كه آنجا بودند آنها را دور مى كردند، پس از نماز، پيامبر (صلى الله عليه وآله ) به مردم فرمود: حسن و حسين (عليهم السلام ) را آزاد بگذرايد، آنها محبوب من هستند، پدر و مادرم بفداى آنها و پدر و مادرشان باد، بدانيد كسى كه مرا دوست دارد اين دو (حسن وحسين ) را دوست خواهد داشت . (337)